مرداد 1396
اللهم صل علی محمد وال محمد و عجل فرجهم


ارسال شده در تاریخ : یک شنبه 29 شهريور 1394برچسب:, :: 20:37 :: توسط : am

جهاد، یکی از ابواب بهشت است که خداوند، آن را به روی اولیاء خاص خود گشوده و لازمه‌ی ورود به آن، صبر و گذشتن از دنیا در راه هدف الهی است و نتیجه‌اش، شهادت. شهادت، اجری است که به راحتی به هر کس نمی‌دهند و بهای عظیمی دارد. شهادت یعنی رسیدن به شهود و معاینه‌ی غیبِ عالم؛ که بالاترین درجه‌ی آن، با شهادت در میدان رزم حق علیه باطل حاصل می‌شود. اما شهادت، اَشکال دیگری هم دارد و انسان با حرکت‌های دیگری نیز می‌تواند به مقام شهادت نایل شود. چنان‌که اهل‌بیت-علیهم السلام- مکرّر در روایات، منتظر و محب حقیقی و عارف به مقام ولایت را، هم‌درجه‌ی شهید دانسته‌اند؛ یعنی چنین کسی، مانند شهید، به شهود عالم غیب می‌رسد.

اما مقام شهید چیست؟ خداوند در قرآن می‌فرماید: آن‌که در راه خدا کشته می‌شود، زنده است نه مرده؛ و نزد پروردگار خود، روزی داده می‌شود. شهید چون به عالم بقیةاللّهی رسیده، باقی است و حیاتش به گونه‌ای است که به تمام عوالم وجود، إشراف دارد. در نتیجه‌ی این نوع حیات، شهید قادر می‌شود به اذن خداوند، در امور عالم تصرف کند و مشکلات دنیوی و اخلاقی و حتی عقلانی ما را رفع نماید؛ فقط کافی است به عالم او وصل شویم و دست توسلمان را به دامانش برسانیم. 
شهید، نزد پروردگارش غرق فضل و نعمت اوست و چون در این مقام، خطر نقص و زوال، هیچ چیز را تهدید نمی‌کند، شهید از هر گونه ترس و غم، آزاد است؛ و البته این رهایی را به همراهان و بازماندگانش که در خطِ سیر او هستند نیز، بشارت می‌دهد. در نهایت در زمان ظهور، شهید دوباره به این عالم برمی‌گردد و رجعت می‌کند.

 

 


ارسال شده در تاریخ : جمعه 27 شهريور 1394برچسب:, :: 22:43 :: توسط : am

شهادت ،ایثاری است  از کامل ترین انسانها در اوج مرتبه، که موجی بزرگ ایجاد می کند و باطل را که همچون کف روی آب است، از آب که حق است، متمایز می سازد؛ تا نشان دهد که اگر چه مدتی مانور با باطل باشد، ولی حق در دلها و حقیقت عالم، حاکم، ثابت و ماندنی است و باطل، محو شدنی. 


ارسال شده در تاریخ : جمعه 27 شهريور 1394برچسب:, :: 22:40 :: توسط : am

رزق کلمه ای است بسیار فراتر از آنچه مردم می دانند.

آیا میدانی نمازت رزقی است از سوی خداوند؟
چه بسا خیلی از انسانها نماز نمی خوانند ، 
اذکاری که صبح و شام می خوانی رزق است.
یا زمانی که خواب هستی سپس ناگهان بیدار می شوی به تنهایی و بدون زنگ زدن ساعت بیدار می شوی و نماز میخوانی رزق است 
چون بعضیا بیدار نمیشوند . زمانی که با مشکلی رو به رو می شوی خداوند صبری به تو میدهد که چشمانت را از آن بپوشی این صبر رزق است.

زمانی که در خانه لیوانی آب به دست پدرت میدهی این فرصت نیکی کردن رزق است.

گاهی اتفاق می افتد که در نماز حواست نباشد ناگهان به خود می آیی و نمازت را با خشوع می خوانی این تلنگر رزق است.

یکباره یاد امام زمانت می افتی وسلامی میدهی ودلت حسابی تنگ میشود.

رزق واقعی این است رزق خوبی ها ، نه ماشین نه درآمد،اینها رزق مال است که خداوند به همه ی بندگانش میدهد

اما رزق خوبیها را فقط به دوستدارانش میدهد.

 


ارسال شده در تاریخ : جمعه 27 شهريور 1394برچسب:, :: 1:29 :: توسط : am


ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 26 شهريور 1394برچسب:, :: 9:17 :: توسط : am

یک روز مردی که طالب دانش و معرفت بود برای دریافت پاسخ هفت مسئله، پس از پیمودن هفتصد فرسنگ راه، به نزد امیرالمؤمنین علی (ع) آمد و گفت: «یا امیرالمؤمنین! من هفتصد فرسخ راه آمده ام تا از هفت مسئله سؤال کنم». امام (ع) فرمود: «هر سؤالی مایلی بپرس.»

آن مرد گفت: 1 - سنگین تر از آسمان، پهناورتر از زمین، بی نیازتر از دریا، سخت تر از سنگ، سوزان تر از آتش، سردتر از سرما و تلخ تر از زهر چیست؟

حضرت در پاسخ او فرمود:

- از آسمان سنگین تر، تهمت و افترا بر شخص بی گناه است؛

- از زمین پهناورتر، دامنه حق و حقیقت است؛

- از دریا بی نیازتر، دل مرد قناعت پیشه است؛

- از سنگ سخت تر، دل شخص منافق است؛

- از آتش سوزان تر، [ظلم و ستم ] پادشاه ستم کار است؛

- از سرما سردتر، درخواست کردن از شخص بخیل است؛

- و از زهر تلخ تر، صبر و بردباری است [ولی ثمره شیرین دارد].

صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند

بر اثر صبر نوبت ظفر آید

 

 


ارسال شده در تاریخ : جمعه 20 شهريور 1394برچسب:, :: 8:56 :: توسط : am

بهترین کار ها:

پیامبر اکرم (ص) می فرماید:"بهترین کار ها – از نظر پاداش- در آخرت سه چیز است:

1-      صلوات بر محمد و آل محمد (ص)

2-      آب رساندن به تشنگان

3-      حب و دوستی علی ابن علی طالب (ع)"

منبع:   اصول کافی


ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 19 شهريور 1394برچسب:, :: 21:21 :: توسط : am

 شیعیان ما کسانی باشند که برای ولایت ما، به یکدیگر بخشش کنند

و در راه دوستی ما به یکدیگر دوستی نمایند

و برای زنده کردن امر و گفتار ما به دیدار هم بروند اگر خشم کنند ستم نکنند

و چون راضی شوند اسراف نورزند;سبب برکت همسایگانند

و با معاشرین خود صلح و صفا دارند.

                                               منابع: اصول کافی جلد 3.صفحه 333.


ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 19 شهريور 1394برچسب:, :: 21:7 :: توسط : am

                                                                                                                                              

خداوند متعال به پیامبری از پیامبرانش وحی کرد که به قومت بگو:(لباس دشمنان مرا نپوشید وطعام دشمنان مرا نخورید و خود را به شکل دشمنان من در نیاورید که دشمنان من می شوید همان طور که آنان دشمنان من هستند.) 

التهذیب ج6ص172 


ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 19 شهريور 1394برچسب:, :: 14:1 :: توسط : am


 

 

 تاصورت  پیوند  جهان  بود   علی   بود                  تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

 آن قلعه گشایی که در  قلعه ی  خیبر                  برکند به یک حمله و بگشود علی بود

 

آن  گرد  سرافراز  که  اندر  ره  اسلام                    تا کار نشد  راست  نیاسود ، علی  بود

شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود                سلطان  سخا  و  کرم  و جود علی بود

 

آن   شير   دلاور   كه   براي   طمع  نفس                 بر  خوان  جهان  پنجه  نيالود  ،  علي  بود

سر  دو  جهان  جمله  ز  پنهان  و  ز  پيدا                   شمس الحق  تبريز  كه  بنمود ، علي بود

 

 

آن عارف سجّاد ، که خاک درش از قدر                      بر کنگرهی عرش بیفزود علی بود

مسجود ملایک که شد آدم ، ز علی شد                   آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

 

هم آدم و هم شیث و هم ادریس و هم الیاس        هم  صالح  پیغمبر  و  داوود  علی  بود

هم موسی وهم عیسی و هم خضر و هم ایوب       هم یوسف و هم یونس و هم هود علی بود

 

آن لحمک لحمی ، بشنو  تا  که  بدانی                    آن یار که او نفس نبی بود علی بود

موسی   و   عصا  و  ید  بیضا  و  نبوت                      در مصر به فرعون که بنمود ، علی بود

 

عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت                 آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

خاتم که در انگشت سلیمان نبی بود علی بود           آن نور خدایی  که بر  او  بود  علی  بود

 

آن  شاه  سرافراز  که   اندر  شب  معراج                  با   احمد   مختار   یکی   بود   علی   بود

 محمود    نبودند    کسانی     که     ندیدند              کاندر   ره   دین  احمد  محمود  علی  بود

 

آن  کاشف  قرآن  که  خدا  در  همه  قرآن                  کردش صفت عصمت و بستود علی بود

 چندان که در آفاق نظر  کردم  و  دیدم                      از روی یقین در همه موجود ، علی بود

 

هم اول و هم آخر و هم ظاهر و باطن                         هم عابد و هم معبد و معبود ، علی بود 

این کفر نباشد ، سخن کفر نه این است                    تا هست علی باشد و تا بود  علی  بود

مولانا جلال الدین بلخی


ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 19 شهريور 1394برچسب:, :: 11:29 :: توسط : am

حضرت امام جواد (عليه السلام) مي فرمايند:
«هر که قبر پدرم در طوس را زيارت کند، خداوند گناهان گذشته و آينده ي او را بيامرزد، و روز قيامت منبري رو به روي منبر رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) براي او نصب کند تا آن که خداوند از حسابرسي بندگانش فارغ شود.»

 

http://www.momtaznews.com/wp-content/uploads/2012/08/0620.jpg

 

مردي از اهل خراسان به حضرت رضا (عليه السلام) عرض کرد: اي فرزند رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) من رسول خدا را در خواب ديدم که به من مي فرمودند: « وقتي پاره ي تن مرا در زمينتان به خاک بسپارند، و امانتم را به شما بسپارند، و ستاره ي من در خاک شما غروب کند، شما را چه خواهد شد؟


پس امام رضا (عليه السلام) به او فرمودند: 
«من آن کسي هستم که در زمين شما دفن مي شوم، و من پاره ي تن پيامبر شما هستم، و من آن وديعه و ستاره هستم، به راستي که هر کس مرا زيارت کند و حق و اطاعت مرا که خدا واجب کرده است ، بشناسد، من و پدرانم در روز قيامت شفيع او خواهيم بود، و هر که را روز قيامت ما شفيعش باشيم، نجات يافته است، حتي اگر گناهان جن و انس بر دوش او باشد. 

پدرم ازجدم از پدرش از پدرانش (عليهم السلام) به من فرمودند: 
همانا رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمودند: هر که مرا در خواب ببيند، مرا ديده است، زيرا شيطان به صورت من درنمي آيد و نه به صورت کسي از اوصياء من، و نه به صورت کسي از شيعيانشان، و خواب صادق جزيي از هفتاد جزء نبوت است.» 
«عيون اخبار الرضا (عليه السلام)، ج 2، ص 257، ح 11، امالي شيخ صدوق (رحمت الله عليه) ص 61).

 


ارسال شده در تاریخ : پنج شنبه 19 شهريور 1394برچسب:, :: 10:54 :: توسط : am

خواب بودم، خواب دیدم مرده ام 
بی نهایت خسته و افسرده ام 

تا میان گور رفتم دل گرفت 
قبر کن سنگ لحد را گل گرفت 

روی من خروارها از خاک بود 
وای، قبر من چه وحشتناک بود! 

بالش زیر سرم از سنگ بود 
غرق ظلمت، سوت و کور تنگ بود 

هر که آمد پیش، حرفی راند و رفت 
سوره ی حمدی برایم خواند و رفت 

خسته بودم هیچ کس یارم نشد 
زان میان یک تن خریدارم نشد 

نه رفیقی، نه شفیقی، نه کسی 
ترس بود و وحشت و دلواپسی 

ناله می کردم ولیکن بی جواب 
تشنه بودم، در پی یک جرعه آب 

آمدند از راه نزدم دو ملک 
تیره شد در پیش چشمانم فلک 

یک ملک گفتا: بگو دین تو چیست؟ 
دیگری فریاد زد: رب تو کیست؟ 

گر چه پرسش ها به ظاهر ساده بود 
لرزه بر اندام من افتاده بود! 

هر چه کردم سعی تا گویم جواب 
سدّ نطقم شد هراس و اضطراب 

از سکوتم آن دو گشته خشمگین 
رفت بالا گرزهای آتشین 

قبر من پر گشته بود از نار و دود 
بار دیگر با غضب پرسش نمود: 

ای گنه کار سیه دل، بسته پر 
نام اربابان خود یک یک ببر 

گوئیا لب ها به هم چسبیده بود 
گوش گویا نامشان نشنیده بود 

نامهای خوبشان از یاد رفت 
وای، سعی و زحمتم بر باد رفت 

چهره ام از شرم میشد سرخ و زرد 
بار دیگر بر سرم فریاد کرد: 

در میان عمر خود کن جستجو 
کارهای نیک و زشتت را بگو 

هر چه می کردم به اعمالم نگاه 
کوله بارم بود مملو از گناه 

کارهای زشت من بسیار بود 
بر زبان آوردنش دشوار بود 

چاره ای جز لب فرو بستن نبود 
گرز آتش بر سرم آمد فرود 

عمق جانم از حرارت آب شد 
روحم از فرط الم بی تاب شد 

چون ملائک نا امید از من شدند 
حرف آخر را چنین با من زدند: 

عمر خود را ای جوان کردی تباه 
نامه اعمال تو باشد سیاه 

ما که ماموران حق داوریم 
پس تو را سوی جهنم می بریم 

دیگر آنجا عذر خواهی دیر بود 
دست و پایم بسته در زنجیر بود 

نا امید از هرکجا و دل فکار 
می کشیدندم به خِفّت سوی نار 

ناگهان الطاف حق آغاز شد 
از جنان درهای رحمت باز شد 

مردی آمد از تبار آسمان 
دیگران چون نجم و او چون کهکشان 

صورتش خورشید بود و غرق نور 
جام چشمانش پر از خمر طهور 

لب که نه، سرچشمه ی آب حیات 
بین دستش کائنات و ممکنات 

چشمهایش زندگانی می سرود 
درد را از قلب انسان می زدود 

بر سر خود شال سبزی بسته بود 
بر دلم مهرش عجب بنشسته بود 

کِی به زیبائی او گل می رسید 
پیش او یوسف خجالت می کشید 

دو ملک سر را به زیر انداختند 
بال خود را فرش راهش ساختند 

غرق حیرت داشتند این زمزمه 
آمده اینجا حسین فاطمه؟! 

صاحب روز قیامت آمده 
گوئیا بهر شفاعت آمده 

سوی من آمد مرا شرمنده کرد 
مهربانانه به رویم خنده کرد 

گشتم از خود بی خود از بوی حسین )ع( 
من کجا و دیدن روی حسین )ع( 

گفت: آزادش کنید این بنده را 
خانه آبادش کنید این بنده را 

اینکه این جا این چنین تنها شده 
کام او با تربت من وا شده 

مادرش او را به عشقم زاده است 
گریه کرده بعد شیرش داده است 

خویش را در سوز عشقم آب کرد 
عکس من را بر دل خود قاب کرد 

بارها بر من محبت کرده است 
سینه اش را وقف هیئت کرده است 

سینه چاک آل زهرا بوده است 
چای ریز مجلس ما بوده است 

اسم من راز و نیازش بوده است 
تربتم مهر نمازش بوده است 

پرچم من را به دوشش می کشید 
پا برهنه در عزایم می دوید 

بهر عباسم به تن کرده کفن 
روز تاسوعا شده سقای من 

اقتدا بر خواهرم زینب نمود 
گاه میشد صورتش بهرم کبود 

تا به دنیا بود از من دم زده 
او غذای روضه ام را هم زده 

قلب او از حب ما لبریز بود 
پیش چشمش غیر ما ناچیز بود 

با ادب در مجلس ما می نشست 
قلب او با روضه ی من می شکست 

حرمت ما را به دنیا پاس داشت 
ارتباطی تنگ با عباس داشت 

اشک او با نام من می شد روان 
گریه در روضه نمی دادش امان 

بارها لعن امیه کرده است 
خویش را نذر رقیه کرده است 

گریه کرده چون برای اکبرم 
با خود او را نزد زهرا )س( می برم 

هرچه باشد او برایم بنده است 
او بسوزد، صاحبش شرمنده است 

در مرامم نیست او تنها شود 
باعث خوشحالی اعدا شود 

کشته اشکم، شفیع امتم 
شیعیان را مُنجِیَم از درد و غم 

گرچه در ظاهر گنه کار است و بد 
قلب او بوی محبت میدهد 

سختی جان کندن و هول جواب 
بس بود بهرش به عنوان عقاب 

در قیامت عطر و بویش می دهم 
پیش مردم آبرویش می دهم 

آری آری، هرکه پا بست من است 
نامه ی اعمال او دست من است 

ناگهان بیدار گردیدم زخواب 
از خجالت گشته بودم خیس آب 

دارم اربابی به این خوبی ولی 
می کنم در طاعت او تنبلی؟! 

من که قلبم جایگاه عشق اوست 
پس چرا با معصیت گردیده دوست؟ 

من که گِریَم بهر او شام و پگاه 
پس به نامحرم چرا کردم نگاه؟ 

من که گوشم روضه ی او را شنید 
پس چرا شد طالب ساز پلید؟ 

چشم و گوش و دست و پا و قلب و دل 
جملگی از وی مولایم خجل 

شیعه بودن کی شود با ادعا؟ 
ادعا بس کن اگر مردی بیا 

پا بنه در وادی عشق و جنون 
حبّ دنیا را ز قلبت کن برون 

حبّ دنیا معصیت افزون کند 
معصیت قلب ولیّ را خون کند 

باش در شادی و غم عبد خدا 
کن حسابت را ز بی دینان جدا 

قلب مولا را مرنجان ای جوان 
تا شوی محبوب رب مهربان 

التماس دعا

 


ارسال شده در تاریخ : چهار شنبه 18 شهريور 1394برچسب:, :: 1:45 :: توسط : am

چهل شب مانده تا ۷۲ غروب
.
.
.
.

میشود ۴۰ زیارت عاشورا خواند

میشود ۴۰ سوره ی فجر خواند

میشود ۴۰روز مراقبت کرد

میشود ۴۰ نماز اول وقت خواند

میشود ۴۰ نفر را عاشورایی نمود

میشود ۴۰ نغمه ی انتظار سر داد

میشود ۴۰ روز به احترام ارباب آب خنک نخورد

میشود ۴۰ روز به احترام گرسنگی کودکان سیر نخورد
.
.
.
.
.
و میشود مانند گذشته نیز گذراند

من یاعلی گفتم

پس شما هم یــــا علی بگین

یــــــــــاعـــــلی

ارسال شده در تاریخ : شنبه 14 شهريور 1394برچسب:, :: 15:4 :: توسط : am

شناخت امام زمان(ع) این است که امام زمان(ع) حجت است و اگر نباشد تمام عالم فروزان می شود، امام صادق(ع) هم می گوید : اگر ما نباشیم زمین اهلش را فرو می برد، اما ممکن است کسی امام باشد، مثل ابراهیم که در قرآن به او امام میگویند، اما نمی گوید اگر ابراهیم نباشد عالم فروزان می شود، منحصر به دوازده امام ، چهاده معصوم است چون آنها حجت خدا بر تمام خلقتند، خودشان هم می گویند، کسی را مصداق ما قرار ندهید پس معلوم شد حجت خدا به غیر از امام است. آنها نور خدا هستند، امام زمان(ع) یعنی این! 




ارسال شده در تاریخ : شنبه 14 شهريور 1394برچسب:, :: 11:6 :: توسط : am

دلی را نشکن شاید خانه خدا باشد،

کسی را تحقیر نکن شاید محبوب خدا باشد،

از کمکی دریغ مکن شاید کلید بهشت باشد.


ارسال شده در تاریخ : جمعه 6 شهريور 1394برچسب:, :: 15:54 :: توسط : am

درباره وبلاگ
سفارشی از امیر ملک کلام علی (علیه السلام): شیعیان ما کسانی باشند که برای ولایت ما، به یکدیگر بخشش کنند و در راه دوستی ما به یکدیگر دوستی نمایند و برای زنده کردن امر و گفتار ما به دیدار هم بروند اگر خشم کنند ستم نکنند و چون راضی شوند اسراف نورزند;سبب برکت همسایگانند و با معاشرین خود صلح و صفا دارند. منابع: اصول کافی جلد 3.صفحه 333.
آخرین مطالب
نويسندگان
پيوندها


نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت: